من کیستم2
من کیستم2
اکنون که دارم میبینم به فکر فرو رفتم که من کیستم؟ این کیست که اینجا نشسته و مینویسد؟ نطفه بود و رشد کرد و بدان صورت در آمد، آن نطفه از کجا بود؟ چرا به این صورت در آمد؟ صورتی حیرتآور در آن نطفه چه بود تا بدین جا رسید؟ در چه کارخانهای صورتگری شد و صورتگر چه کسی است؟ آیا موزونتر از این اندام و صورت میشد یا بهتر از این و زیباتر از این نمیشد؟ این نقشه از کیست؟ و خود آن نقاش چیرهدست کیست؟ و چگونه بر آبی به نام نطفه این چنین صورتگری کرد، آن هم صورت و نقشهای که اگر بنا و ساختمان آن و غرفهها و طبقات اتاقهای آن و قوا و عمال وی و ساکنان در اتاقها و غرفههایش و دستگاه گوارش و بینش و طرح نقشه و پیاده شدن آن و عروض احوال و اطوال و شئون گوناگون آن را شرح داده شود، هزار و یک شب میشود ولی آن افسانه است؟
و این حقیقت و آن گاهی تنها من نیستم، جز من این همه صورتهای شگرف و نقشههای بوالعجب از جانداران دریایی و صحرایی و از رستنیها و زمین و آسمان و ماه و خورشید و ستارگان و نظم و ترتیب حکم فرمای بر کشور وجود و وحدت صنع، و چهره زیبا و قد و قامت دلربای پیکر هستی نیز هست که در هر یک از آنها چه باید گفت و چه توان گفت و چه پرسشهایی پیش از پیش که در یک یک آنها پیش آید؟ و در مجموع آنها عنوان میتوان کرد؟ حیرت اندر حیرت، حیرت اندر حیرت!!
هر چه میبینم متحرک و حرکت میبینم، همه در حرکتاند، زمین در حرکت و آسمان در حرکت، ماه و خورشید و ستارگان در حرکت، رستنیها در حرکت، شاید آب و هوا و خاک و دیگر جمادات هم در حرکت باشند و من بیخبر از حرکت آنها، چرا همه در حرکتاند؟ اگر محرک داشته باشند آن محرک کیست؟ و چگونه موجودی است؟ و تا چه قدر، قدرت و استطاعت دارد که محرک این همه موجودات عظیم است؟؟
آیا خودش هم متحرک است یا نه؟ اگر متحرک باشد محرک میخواهد یا نه؟ و اگر بخواهد محرک او چه کسی خواهد بود و همچنین سخن در آن محرک پیش میآید و همچنین ...!! و آن گهی این همه چرا در حرکتند؟ اگر احتیاج نباشد حرکت نیست، احتیاج به همه چیست؟ آیا همه را یک حاجت است و یا دارای حاجتهای گوناگونند؟ و چون احتیاج است عجز و نقص است که به حرکت به دنبال کمال میروند و در پی رفع نقص خودند، آیا این همه موجودات مشهود ما ناقصاند و کامل نیستند؟ چرا ناقصاند؟ کاملتر از آنها کیست؟ و خود آن کمال چیست؟ و چون به دنبال کمال میروند ناچار ادراک عجز و نقص و احتیاج خود کردهاند، پس شعور دارند، توجه دارند، قوه دراکه دارند، حقیقتی دارند که بدین فکر افتادهاند. کودکان به مدرسه میروند و در حرکتاند، خواهان علمند، و به دنبال علم میروند، درختان رشد میکنند، پس در حرکتاند و به دنبال حقیقتی و کمالی رهسپارند. حیوانات همچنین شاید جمادات هم این چنین باشند که سنگی در رحم کوه، کم کم گوهری، کانی، گرانبها میشود. زمین را مینگرم، ستارگان را میبینم، بنیآدم را مشاهده میکنم، حیوانات جور واجور که به چشم میخورند درختهای گوناگون که دیده میشود، گلهای رنگارنگ که به نظر میآید، در همه مات و متحیر، با همه حرفهای بسیار دارم. هر گاه در مقابل آینه میایستم سخت در خود مینگرم و به فکر فرو میروم. که تو کیستی؟ و به کجا میروی؟ چه کسی تو را به این صورت شگفت در آورده است؟