فلسفه ی وجودی عاشورای حسینی ع
فلسفه ی وجودی عاشورای حسینی ع
چه تحول و انحرافی در جامعهی مسلمانها ایجاد شد كه تنها پس از گذشت نیم قرن از رحلت وجود مقدس رسول الله(ص) كسانی كه خود را امت حضرت و مسلم به دین او میدانستند نوه ایشان را كه روی دوش او دیده بودند، كسی را كه در آغوش حضرت دیده بودند، كسی را كه فضائل و مناقب بلندش را بارها از زبان مقدس نبی اكرم(ص) شنیده بودند و یا برایشان نقل شده بود، به فجیعترین شكل به قتل برسانند و بعد اهلبیت ایشان را به عنوان خارجی به اسارت ببرند؟ آنها بهحدی ظلم کردند كه امام سجاد(ع) هنگام بازگشت از کربلا در ورودی شهر مدینه فرمودند: اگر جد ما سفارش میكرد ما را آزار دهند بیش از این متصور نبود. مخالفت و عناد با نبیاکرم(ص) حتی از جانب دشمنان حضرت نیز بیش از این ممكن نبود. مسلمانها بهخوبی میدانستند که سیدالشهداء(ع) از مصادیق آیات تطهیر و مباهله است و كسی است كه پیامبر (ص) دربارهی ایشان فرمودند: «الْحَسَنُ وَالْحُسَینُ سَیدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهیِ».
هیچ كس نمیتواند ادعا کند كه قاتلین حضرت ایشان را نمیشناختند و یا مسلمانها نمیدانستند که سیدالشهداء (ع) با یزید بیعت نكرده و نخواهد کرد. فعالیتهای حضرت در عدم بیعت با یزید پنهانی نبود. خروج ایشان از مدینه وحرکتشان بهسوی مکه برای همه آشکار بود. این در حالی است که شخصیتی مانند پسر زبیر که از بیعت با یزید سر باز زده بود مخفیانه از مدینه گریخت، اما حضرت راه خود را بهسوی مكه که محل رفت و آمد مسلمانهاست انتخاب كردند. حضرت حدود چهار ماه در مكه ماندند تا جایکه همه از حضور ایشان مطلع شدند.
با این وجود چرا مسلمانان به حمایت از حضرت به کربلا نیامدند و چرا آنان كه آمدند همگی روی حضرت شمشیر كشیدند؟ بیتردید حجت بر همهی آنان که در کربلا حاضر شدند تمام بود. حضرت صبح روز عاشورا دو بار خطاب به لشکر دشمن سخنرانی کردند که این برخورد حضرت نیز از قواعد استثنائی عاشورا محسوب میشود؛ قاعدهی جنگ مكارم اخلاق با رذائل اخلاقی.
تعلق به دنیا اساس این انحراف است. نفسپرستی نه تنها انسان را از اولیاء خدا جدا میكند، بلكه آدمی را در مقابل اولیاء خدا قرار میدهد تا آنجا که حتی ممكن است انسان برای کسب مطامع دنیا، خیمههای سیدالشهداء(ع) را به آتش بكشد و اهلبیت ایشان را هم به اسارت ببرد. مگر اینها همان كسانی نبودند كه خون خود را در ركاب رسول الله(ص) نثار میکردند؟ پس چگونه دنیاپرستی در آنها رسوخ كرد؟ چه شد که امت رسول الله(ص) به دنیا چنان تعلقی پیدا كرد كه حاضر شد برای آن، این ننگ را بهجان بخرد و این رسوایی را به بار آورد؟ پاسخ این سؤال در یك كلمه این است كه دستگاه سقیفه دین را به شکلی تحریف كرد که میشد هم دین داشت و مسلمان بود و هم خون سیدالشهداء (ع) را ریخت. این مهمترین تحول و انحرافی بود كه در امت رسول الله (ص) پیش آمد.
امام(ع) طریق تحقق توحید در عالم است. اگر امام(ع) نبود، هرگز توحید در عالم محقق نمیشد. نماز، روزه، حج، جهاد و عمل به واجبات و ترك محرمات مناسك دینداری هستند.این مناسک شعبی هستند كه انسان را به حقیقت توحید و ولایت میرسانند؛ رشتههای اتصال به امامت هستند.
تحریفی كه در سقیفه اتفاق افتاد این بود كه حلقهی اتصال توحید و شریعت با توجیه پرستش خدا از طریق شریعت حذف شد؛ گفتند: حسبنا كتاب الله؛ به این ترتیب حلقهی اتصال شریعت به توحید برداشته شد و شریعت بهدست اولیاء طاغوت مصادره شد؛ نماز دكّان نفاق شد؛ وقتی این حلقهی اتصال برداشته شود، شریعت به یك پوسته تبدیل میشود. پوستهای که میتوان آن را در جریان نفاق قرار داد. در خلوت خود نماز شب و قرآن میخواندند؛ حتی برای فریب اجنه هم نقشه داشتند.