حرکت عجیب پروفسور سمیعی

حرکت عجیب پروفسور سمیعی

حرکت عجیب پروفسور سمیعی

این روزها برخی افراد در ازای هرکاری که می خواهند انجام دهند اول به دستمزد خود فکر می کنند. انگشت شمار پیدا می شوند افرادی که حاضرند  در صورت تنگ دستی کسی، از او پولی نگیرند. 

پروفسور مجید سمیعی در ساختمانی بسیار زیبا كه به افتخار حضور علمی و درمانی‌اش در آلمان و تلاش برای نجات جان بیماران ساخته شده فعالیت می‌كند که اخیرا برای عمل یکی از بیمارانش به ایران آمد اما جریان به ایران آمدن پرفسور سمیعی از این قرار است...پنج شیش سال پیش، خانم رضا دچار درد و مشکل عجیبی شد. وقتی به بیمارستان مراجعه کرد، جواب معاینات و آزمایش پزشکان خیلی بد بود..رضا  سال 67 در جبهه چشمانش مورد اصابت ترکش قرار گرفتند و نابینا شد.ده بیست سالیه که ازدواج کرده است .

پنج سال پیش، خانمش دچار درد و مشکل عجیبی شد. وقتی به بیمارستان مراجعه کرد، جواب معاینات و آزمایش پزشکان خیلی بد بود. یک تومور بدخیم در سر همسر رضا جا خوش کرده بود.اون قدر وخیم بود که ظاهرا از دکترهای ایرانی کاری برنمی اومد. 

به پیشنهاد یکی از دکترها، مدارک رو برای پروفسور سمیعی که خارج از ایران بود، ایمیل کردند. در کنار مدارک پزشکی، آقای دکتر توضیحی هم از وضعیت خانوادگی بیمار و این که شوهر وی جانباز نابیناست، نوشت. پروفسور سمیعی که ظاهرا در طول سال فقط چند روزی به ایران می آید و به لطف خدا و همت والایش، کولاک می کند و بیماران بسیاری را درمان می کند، پذیرفت که همسر رضا را عمل کند.

مدتی بعد، پروفسور سمیعی به تهران آمد و همسر رضا را خدمت ایشان بردند. پس از معاینات اولیه، برای عمل و برداشتن تومور وقت تعیین کرد.آن طور که می گفتند، احتمال داشت عمل موفق نباشد و همسر آقا رضا ... روز عمل، رضا که تحمل چنین مسئله ای نداشت، همراه خانمش به بیمارستان نرفت.کادر پزشکی و اتاق عمل آماده شدند.بیمار را که به اتاق عمل آوردند، پروفسور سمیعی مکثی کرد. از کادر پزشکی سراغ همسر بیمار یعنی آقا رضا را گرفت که به ایشان توضیح دادند به دلیل اینکه احتمال خطر برای همسرش هست، تحمل نداشته و نیامده است.

پروفسور سمیعی، در اقدامی عجیب گفت:

"تا همسر ایشان نیاید، من عمل را شروع نمی کنم."

بالاجبار با رضا تماس گرفتند که با آژانس خودش را به بیمارستان رساند.

وقتی رضا وارد بیمارستان شد، پروفسور سمیعی جلو رفت و پس از روبوسی با او گفت:

"من فقط خواستم تو را ببینم تا بهت بگم "کاری که تو و امثال تو برای کشور انجام دادید، از کارهای من خیلی باارزش تر و بزرگتره."

و همسر رضا را بدون اخذ ریالی، عمل کرد که به لطف خدا و معجزه علم و عمل پروفسور سمیعی، خوب شد و همچنان در کنار خانواده خوش می گذراند.

معنا و مفهوم وجود7

معنا و مفهوم وجود7  

مصاحبه دکتر منصوری لاریجانی با دکتر ابراهیمی دیناني 

ملاصدرا علم و آگاهی انسان به خودش منشأ علم و آگاهی به غیر می‌شود و این می‌توانی وجودی را تصور کنی که عاری از اغیار باشد و همون حقیقت مشترکی بین شماست و حقیقت وجود است (اون حقیقت مطلق است).
به هر حال اینجا اون کسی که حضور را دارد یک قیدی باهاش است یعنی من وجود مقید هستم و چون مقیدم محدودم بین اطلاق و تقید. همیشه این قید برای اون اطلاق است یعنی اون مشهود من در حد شاهدی که من هستم است شاهد مقیود شاهد مقید؟  

 بینادی‌ترین سوال است همیشه من با قیدی همراه است تا مادامی که منم و همیشه چیزی هم که می‌فهمم مقید است من هم خودم مقیدم و هم معلوماتم مقید است مگر من معلوم بدون قید دارم هر معلومی که دارم یک قید دارد حداقل این است که معلوم من است همین که معلوم منه خودش قید است حتی مطلق را وقتی تصور کنی و می‌فهمی مطلوق مطلق در ذهن شما مقید خواهد شد مثل غیرمتناهی. شما غیر متناهی را سعی می‌کنی بفهمی ولی تا فهمیدی متناهی می‌شود در ذهن شما. بنابراین فرمایش شما درست است شما خالی از قید نیستی هم معلومات شما مقید است و هم خود شما مقیدی.  

من منم مقیدم اما آیا مقید بدون مطلق هست شما می‌توانی به مقید برسی بدون مطلق؟ نه اگر مقید بدون مطلق معنی ندارد و شما هم خودت مقیدی و هم مقید را می‌فهمی او مطلقی که مقید شما بدون اون مطلق نیست اون مطلق کجاست بیرون از شماست؟ بله یعنی شما مقیدی بدون وصل به مطلق پس اگر به یک معنی وصلی یک اطلاقی هم داری آیا اون اطلاق محدود به ماست؟    

ملاصدرا می‌گوید: به صریح المشاهُد: مشاهده حضوری مشاهده 2 جور است مشاهده صوری است که عارفی یک صورتی می‌بیند این مشاهده صوری مقید است اما ملاصدرا می‌گوید به صریح المشاهده حضور را می‌خواهد بگوید و اگر صورتی را ببینی مقید است صریح الحضور را نمی‌توانی به اون قالب دهی و باید از قالب بگذری و این گذشتن از قالب کاری است بس سهمناک و سخت است و تنبه می‌خواهد اونجا دیگر حد و قالب و صغری و کبری نیست برهان منطقی نیست حضور حضور محض است حالا چگونه می‌توان رسید؟ با تلاش و تنبه و تأمل و ریاضت و تأمل پس از تأمل و باز هم تأمل.
ملاصدرا می‌گوید کسی که به درک حضوری وجود نائل آید از وجود پر می‌شود و به زبان وجود سخن می‌گوید:
مولوی:
                 

 کیست این پنهان مرا در جان و تن              کز زبان من همی گوید سخن
        آنکه گوید از زبانم راز کیست            بشنوید ای صاحب آواز کیست 

معنا و مفهوم وجود6

 معنا و مفهوم وجود6 

مصاحبه دکتر منصوری لاریجانی با دکتر ابراهیمی دیناني 

مفهوم: شدت ظهور چیزی موجب پنهانی آن می‌شود و وقتی می‌گوییم حقیقت وجود پنهان است یعنی شدت ظهور.
حضور قابل تعریف نیست فقط تنبه می‌خواهد و من تا قیامت اگر بلاغت کنم و سخن بگویم نمی‌توانم حضور را تعریف کنم حضور را فقط باید دریافت کرد کسی که اهل حضور نیست نمی‌توان عالم حضور را برای او نمایان کرد. بدون حضور نمی‌توان حضور را فهمید. تعریف نمی‌توان کرد تا تعریف کنی عالم حضور را ، حصولی می‌شود. تعریف یعنی باید مفهوم بدهی. تعریف یعنی یک جنسی، شرحی، فصلی، شرح السمی. تعریف کردن به مفهوم آوردن است حضور به مجرد اینکه به مفهوم آمد حصول است و حضور نیست و حضور به یک معنی قابل تعریف نیست.  

حالا چه باید کرد؟ باید تنبه پیدا کرد باید من بگویم حضور را توی کلام من پیدا نکن اما با حرف من متنبه شود در خودت فرو برو آن وقت در خودت حضور را می‌یابی. حالا چیزی می‌گویم شاید بتوانم حضور را در شما تنبه دهم سخت است اما من تلاش خودم را می‌کنم. شما، دایره معلومات شما چیزهایی را که می‌دانید با مفاهیم می‌دانید این میز، آسمان حضور دارد، مفهومش با شماست یا خود آسمان پیش شماست؟ مفهومش حتی بدن خودت در ذهنت است یا مفهومش؟ مفهومش. همه چیز را با مفاهیم می‌دانی پس مفاهیم چه نقشی در شما بازی می‌کنند یعنی اشیا عالم حقایق عالم حسی، عقلی، خیالی وهمی هر چه در پرتو مفهوم پیش شما حضور دارند، هر عالمی با مفاهیمش به اشیا علم دارند در واقع مفاهیم واسطه‌اند یعنی مفهوم این میز واسطه است که این میز را می‌بینی و لمس کنی اگر مفهومی از این میز نمی‌دانستی و صورتی از این میز در ذهن شما نبود شما به این میز دسترسی نداشتی پس مفاهیم واسطه‌اند.  

خود این مفاهیم چگونه برای شما حضور دارند با مفهوم دیگر؟ این میز را با مفهوم می‌فهمی اما مفهوم میز را با یک مفهوم دیگری می‌فهمی؟ خیر خود مفهومش حضور است برای شما تنبه پیدا کردید؟ تعریف نیست تنبه است مفهوم انسان ، مفهوم شجر را ببینید درخت را می‌فهمید اما خود مفهوم دیگر برای شما حاضر نیست خود مفهوم حضور است پس علوم حصولی چون واسطه هستند اگر به حقایق بیرون نگاه کنی علم حصولی است اما خود علوم برای شما حضوراً حضور دارند شما به علمت حضوراً عالِمی اما به معلومات حصولاً. آگاهی شما به معلومات بیرونی حصولی است ولی آگاهی شما به خود نفس مفاهیم علوم حضوری است. تنبیهات و اشارات بوعلی هم همین است. در تنبیه اشارت هم هست ولی اشارت حضوری و مفهومی نیست. 

همه چیز را شما با مفهوم می‌فهمی ولی خود مفهوم را با مفهوم دیگر نمی‌فهمی. خود مفهوم را با حضور می‌فهمی این اولاً و مورد دیگر به ذات خودت شما حضوراً علم داری مثلاً به دست و پا مفهوماً علم داری اما به ذات حصولاً علم داری چونکه می‌گویی من می‌دانم اون منی که می‌گویی پشت همه مفاهیم یک منی است اون من حضوری است. شما من را با مفهوم نمی‌توانی بفهمی مفهوم من، من نیست مفهوم، من مفهوم منه. خود من من است حتی اگر مفهوم نداشته باشم من منم اون من حضوری است پس علم شما به ذات خودت حضوری است پس علم شما به علوم خودت هم حضوری است.  

معنا و مفهوم وجود5

 معنا و مفهوم وجود5 

مصاحبه دکتر منصوری لاریجانی با دکتر ابراهیمی دیناني 

 ماهیت یعنی خودش خودش است اما وجود می‌توان حضور وجود باشد حقیقت وجود اونی که عین خارجیت است که به ذهن کار ندارد چه ذهنی و چه ادراک باشد یا نباشد وجود وجود است. یک چیزی است که در ذهن ما است ما تصوری از وجود داریم می‌گوییم هستی این هستی مفهوم است عجیب این است که از نظر ملاصدرا هر دو در نهایت وضوح است هم خود حضور و وجود خیلی واضح است اما وضوح حضوری اگر کسی اهل حضور است وجود حاضرترین چیز است اصلاً ما چیزی حاضرتر از وجود نداریم اصلاً چیزی غیر از وجود نداریم مفهومش هم بدیهی‌ترین است. 

اما بداهت حضوری این نکته کمتر به آن توجه شد وجود هم خود حقیقتش حضوراً بدیهی است بداهت حضوری برای کسی که به وجود متعهد است یعنی از تعین گذشته موجودی که از تعین گذشته یعنی همان مقام فنا که عرفا می‌گویند: کسی که در مقام فناست و از تعنیات گذشته، خود حضور وجود بدیهی‌ترین حضور است و از حضور که بگذریم مفهومش هم بدیهی‌ترین مفهوم است یعنی چه مفهومی در ذهنت داری که از مفهوم وجود بدیهی‌تر و روشن‌تر باشد بنابراین مفهوم وجود تَصَوُراً و متصوراً بدیهی است. هم تصور بدیهی است هم خود متصور بدیهی است با اینکه این قدر بدیهی و روشن است در غایت خفاست. 

 حاجی فرموده در غایت خفاست خود ملاصدرا هم فرموده این تناقض نیست که بگوییم در غایت ظهور در نهایت روشنایی و در نهایت پنهانی؟ نه برای اینکه در غایت روشنایی است در غایت خفاست از شدت ظهور پنهان است خود شدت ظهور موجب پنهانی است.
نور روشن است همه چیز به نور روشن است اگر نور در عالم نبود همه چیز در ظلمت و تاریکی مخفی می‌ماند نور روشن است و همه چیز را روشن می‌کند همه چیز در پرتو نور قابل رویت است اما خود نور را می‌فهمی نه، اگر مستنیر یعنی چیزی که نور بر آن می‌تابد خود نور صرفنظر از مستنیر می‌توان دید؟ نمی‌توان دید در حالی که همه چیز روشنایی‌اش از نور است حالا نمیشه دید چون پنهان است نمی‌شود دید یا چون زیاد ظاهر است است؟  

چون زیاد ظاهر است. تمام شد شما هر چیزی را می‌بینی مستنیر است یعنی چیزی که نور به او تابیده و هم چیز را چون نور به او تابیده ما می‌بینیم و روشن است اما خود نور که به چیزی نتابد می‌بینیم آن را؟ نمی‌بینیم. چرا؟ چون شدت ظهور دارد وجود یعنی همین وجود همه جا ظاهر است چون هر موجودی که می‌بینی در واقع وجود را دیدی این میز موجود است پس وجود دارد دریا موجود است پس وجود دارد پشه موجود است پس وجود دارد ذره موجود است پس وجود دارد اما خود وجود صرفنظر از تعین را کجا می‌بینی؟ همیشه وجود را در تعینات می‌بینی.
عنقا شکار کس نشود دام بازگیر     برو این دام بر مرغ دیگر بین  

معنا و مفهوم وجود4

 معنا و مفهوم وجود4 

مصاحبه دکتر منصوری لاریجانی با دکتر ابراهیمی دیناني 

با چه زبانی می‌شود از وجود صحبت کرد؟
دنبال چه زبانی هستیم حکیم ملاصدرا دارد این زبان را کشف می‌کند. ایشون در تحلیل وجود، وجود را 3 قسمت می‌کند :
1. حقیقت وجود است. 2. مفهوم وجود  3. ماهیت.
می‌گوید عینیه الوجود که اجلای همه اشیا است ماهیت هم که می‌گوید ماهیت اِخفاها پنهان است. 2. و مفهوم ... اشیاء عن التعریف ظهوراً و وضوحاً.
وجود تقسیم می‌شود به حقیقت وجود یا عنت صرف الوجود می‌گوییم و مفهوم وجود. مفهوم همان است که در ذهن هر کسی است مفهوم را هر کسی از بچه تا عارف و عامی همه می‌دانند و بدیهی‌ترین مفاهیم هم هست شاید هیچ مفهومی در عالم بدیهی‌تر از مفهوم وجود نباشد هیچ مفهومی، چه مفهومی در ذهن هیچ بشری از انسان‌ها نیست بدیهی‌تر از مفهوم وجود نیست یعنی مفهوم هستی هر کسی می‌داند من هستم این هستی وجود همان هستی است. 

 اما ماهیت از اقسام وجود نیست ماهیت در واقع وجود نیست ماهیت حد وجود، تعیین وجود و مقدار وجود است و ماهیت را ما از اقسام وجود نمی‌دانیم وجود یک حقیقت دارد که عین خارجیت است یعنی به ذهن من کار ندارد ذهن من باشد یا نباشد وجود وجود است کره زمین باشد یا نباشد این عالم باشد یا نباشد وجود وجود است.
وجود لاوجود نیست. چه کسی می‌تواند بگوید وجود لاوجود است وجود وجود است همیشه اون حقیقتی است که به ذهن هم نمی‌آید کدام ذهن می‌تواند وجود را در خودش بیارد از وجود یک مفهومی در ذهن است حالا از ماهیت هم بحث می‌کنیم ماهیت در مقابل وجود است ماهیت یعنی چیزی که وجود نیست ماهیت چیزی است که نه وجود است و نه عدم اینکه ملاصدرا می‌گوید ماهیت ندارد وجود و اگر ماهیت ندارد وجود و اگر کسی برای وجود ماهیت قائل شود یعنی خودش ماهیت خودش است یعنی خود وجود ماهیتش است یعنی غیر وجود ماهیت ندارد هر چیزی ماهیت دارد ماهیت داریم انسان حیوان ناطق مثلاً درخت ماهیت دارد، نباتی گیاهی است که چنین خاصیتی دارد انگور این است، آسمان این است او را تعریف می‌کند این ماهیت است اون تعریف ماهیت است ولو غیر وجود است. ولی حالا اون ماهیت کوه می‌تواند وجود داشته باشد می‌تواند وجود نداشته باشد.
سیمرغ یک مرغ افسانه‌ای است ماهیتش در ذهن شما است اما وجود ندارد می‌تواند وجود پیدا کند یا نداشته باشد این ماهیت است. اما خود وجود ماهیت ندارد یعنی وجود اگر ماهیت برایش فرض کنیم خودش است یعنی یک چیزی جدا از وجود ماهیتش نیست من و شما ماهیتمان غیر خودمان است ما انسان هستیم حالا می‌توانیم وجود نداشته باشیم پس غیر است بین ماهیت ما و وجود ما. من و شما می‌توانیم معدوم شویم بمیریم نابود شویم می‌توانیم نابود شویم ولی ماهیتمان که نابود نمی‌شود وجودمان نابود می‌شود ولی وجود اگر ماهیتش بر این فرض کنیم ماهیتش خودش است ماهیتش جدا از خودش نیست منظور این است.