پیام تبریک سردار سلیمانی به رهبر انقلاب

 

پیام تبریک سردار سلیمانی به رهبر انقلاب

 

«بسم الله الرحمن الرحیم

انّافَتَحنا لَکَ فتحاً مُبینا

محضر مبارک رهبر عزیز و شجاع انقلاب اسلامی

حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای مدظله العالی

سلام علیکم

شش سال قبل فتنه ای خطرناک شبیه فتنه های زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرصت و حلاوت درک حقیقی اسلام ناب محمدی (ص) را از مسلمانان سلب نمود این بار پیچیده و آغشته به سمّ صهیونیسم و استکبار همچون طوفانی ویرانگر، عالم اسلامی را درنوردید.

پیام سردار سلیمانی به رهبر

پیام سردار سلیمانی به رهبر معظم انقلاب

این فتنه خطرناک و مسموم با هدف آتش افروزی وسیع در عالم اسلامی و درگیر نمودن مسلمانان با یکدیگر، توسط دشمنان اسلام ایجاد گردید. حرکت خبیثانه ای که تحت نام “حکومت اسلامی عراق و شام” در همان ماه های اولیه موفق شد با اغفال دهها هزار جوان مسلمان دو کشور ، بسیار اثر گذار و سرنوشت ساز عالم اسلامی “عراق” و “سوریه” را دچار بحران بسیار خطرناکی کند

و صد ها هزار کیلومتر مربع از اراضی این کشورها را همراه با هزاران روستا، شهر و مراکز مهم استانی به تصرف درآورد و هزاران کارگاه و کارخانه و زیرساخت های مهم این کشور ها از جمله، راهها، پل ها، پالایشگاهها، چاهها و خطوط نفت و گاز و نیروگاه های برق و موارد دیگری از این نوع را تخریب نمودند و شهرهای مهمی همراه با آثار گران بهای تاریخی و تمدن ملی آنها را با بمب گذاری از بین برده و یا سوزاندند.

اگر چه آمار خسارت های وارده قابل احصاء نیست اما بررسی های اولیه حاکی از پانصد میلیارد دلار می باشد.

در این حادثه، جنایات بسیار دردناکی که غیر قابل نمایش است رخ داد؛ از جمله: سربریدن کودکان یا پوست کندن زنده زنده مردان در مقابل خانواده های خود، به اسارت گرفتن دختران و زن های بی گناه و تجاوز به آنان، سوزاندن زنده زنده افراد و ذبح دسته جمعی صدها جوان.

پیام سردار سلیمانی به رهبر به مناسبت پایان سیطره داعش

مردم مسلمان این کشورها متحیر از این طوفان مسموم, بخشی گرفتار خنجرهای برنده جنایتکاران تکفیری گردیدند و میلیون ها نفر دیگر خانه و کاشانه خود را رها کرده و آواره شهرها و کشورهای دیگر شدند.

در این فتنه سیاه، هزاران مسجد و مراکز مقدس مسلمانان تخریب و یا ویران گردید و بعضاً مسجد را به همراه امام جماعت و نماز گزاران آن با هم منفجر نمودند.

بیش از شش هزار جوان فریب خورده به نام دفاع از اسلام به صورت انتحاری با خودروهای پر از مواد منفجره خود را در میادین، مساجد، مدارس، حتی بیمارستانها و مراکز عمومی مسلمان ها منفجر کردند؛ که در نتیجه این اعمال جنایتکارانه ده ها هزار مرد، زن و کودک بی گناه به شهادت رسیدند.

تمامی این جنایت ها بنا به اعتراف عالی ترین مقام رسمی آمریکا که هم اکنون ریاست جمهوری این کشور را بر عهده دارد توسط رهبران و سازمان های مرتبط با آمریکا طراحی و اجرا گردیده است کما اینکه همچنان این روش توسط رهبران کنونی آمریکا در حال طراحی و اجرا است.

آنچه پس از لطف خداوند سبحان و عنایت خاص رسول معظم اسلام (صل الله علیه و آله) و اهل بیت گرانقدرش باعث شکست این توطئه سیاه و خطرناک گردید، رهبری خردمندانه و هدایت های حکیمانه حضرت مستطاب عالی و مرجع عالیقدر حضرت آیت العظمی سیستانی بود که موجب بسیج کلیه امکانات برای مقابله با این طوفان مسموم گردید.

یقیناً پایداری دولت های عراق و سوریه و پایمردی ارتش ها و جوانان این دو کشور خصوصاً حشدالشعبی مقدس و دیگر جوانان مسلمان سایر کشورها با حضور مقتدرانه و محوری حزب الله به رهبری سید پر افتخار آن، جناب سید حسن نصرالله (حفظه الله تعالی )نقش تعیین کننده ای در به شکست کشاندن این حادثه خطرناک داشتند.

قطعاً نقش ارزشمند ملت و دولت خدمتگذار جمهوری اسلامی خصوصاً ریاست محترم جمهوری اسلامی، مجلس، وزارت دفاع و سازمان های نظامی و انتظامی و امنیتی کشورمان در حمایت از دولت ها و ملت های کشورهای فوق الذکر قابل تقدیر است».

کیش مهر

کیش مهر

همی گویم و گفته ام بارها........................بود کیش من مهر دلدارها

پرستش به مستی است در کیش مهر.........برون اند زین جرگه هشیارها

به شادی و آسایش و خواب و خور................ندارند کاری دل افگارها

به جز اشک چشم و به جز داغ دل ................نباشد به دست گرفتارها

کشیدند در کوی دلدادگان ............................میان دل و کام، دیوارها

چه فرهادها مرده در کوهها ......................چه حلاجها رفته بر دارها

چه دارد جهان جز دل و مهر یار .................مگر توده هایی ز پندارها

ولی رادمردان و وارستگان ........................نبازند هرگز به مردارها

مهین مهر ورزان که آزاده اند ......................بریزند از دام جان تارها

به خون خود آغشته و رفته اند ................چه گلهای رنگین به جوبارها

بهاران که شاباش ریزد سپهر .....................به دامان گلشن ز رگبارها

کشد رخت،سبزه به هامون و دشت ..............زند بارگه ،گل به گلزارها

نگارش دهد گلبن جویبارها .........................در آیینه ی آب، رخسارها

رود شاخ گل در بر نیلفر ...........................برقصد به صد ناز گلنارها

درد پرده ی غنچه را باد بام ...........................هزار آورد نغز گفتارها

به آوای نای و به آهنگ چنگ .................خروشد ز سرو و سمن، تارها

به یاد خم ابروی گل رخان ......................بکش جام در بزم می خوارها

گره از راز جهان باز کن ..........................که آسان کند باده، دشوارها

جز افسون و افسانه نبود جهان ........................که بستند چشم خشایارها

به اندوه آینده خود را مباز ....................که آینده خوابی است چون پارها

فریب جهان مخور زینهار .........................که در پای این گل بود خارها

پیاپی بکش جام و سرگرم باش ...........................بهل گر بگیرند بیکارها

 علامه محمد حسین طباطبایی

 

حقیقت جالبی که بعد از مرگ با آن روبرو خواهید شد!

حقیقت جالبی که بعد از مرگ با آن روبرو خواهید شد!

پژوهشهای علمی جدید نشان می دهد که افراد بعد از وقوع مرگ با محبوب ترین فرد در زندگی خود روبرو می شوند.

وقایع بعد مرگ انسان

مرگ انسان , بر اساس نتیجه پژوهشی که به تازگی توسط بنیاد پژهشی نزدیک به مرگ (NDERF) منتشر شده است ادعا می شود که افراد بعد از وقوع مرگ با محبوب ترین فرد در زندگی خود روبرو می شوند. این نتیجه بعد از گردآوری تجربه نزدیک به مرگ هزاران نفر که اکثر آنها بطور شگفت انگیزی شبیه به یکدیگر بودند حاصل شده است.

یکی از این افراد شخصی با نام “ویرجینی آر” بوده است که بعد از تجربه نزدیک به مرگش، با برادر خود که در سن ۱۲ سالگی فوت نموده بود روبرو شد. وی در این خصوص گفت : ” در داخل یک تونل به سمت یک نور کشیده می شدم. فیلیپ، برادر دوست داشتنی ام در حالی که در انتهای تونل ایستاده بود دستم را گرفت و به من لبخند زد. او از من پرسید چرا می خواهم بمیرم.”

صحنه ای که بعد از مرگ در مقابل انسان قرار می گیرد

مرگ انسان

حقیقت بعد از مرگ انسان

شخص دیگری که در این تحقیق شرکت داشته است “ویلیام سی” نام دارد. وی که در یک تصادف تجربه نزدیک به مرگ را داشته است می گوید بعد از مرگ با مادربزرگم در حالی که در مقابل نور سفید درخشان ایستاده بود روبرو شدم. همه جا مملو از گرمی، عشق بود. مادربزرگم به من گفت که اگر در این زندگی بمانم همه چیز روبراه خواهد شد.”

گفتنی است؛ این در حالی است که مشاهدات اکثر افرادی که تجربه نزدیک به مرگ داشته اند بسیار شبیه به یکدیگر است. همه آنها از تونل تاریک، نور سفید درخشان که به سمت آن کشیده می شوند، شناور بودن، گرمی و عشق سخن به میان آورده اند.

آیا اموات هم دلتنگ می‌شوند؟

آیا اموات هم دلتنگ می‌شوند؟

اموات به اذن خداوند به دیدار نزدیکان خود می‌آیند و از احوال آنان جویا می‌گردند. دلتنگی در اموات , اصل وجود انسان همان روح است و احساسات انسانی از جمله عشق، دلتنگی و غیره همه حالات روحی است که توسط بعد مادی انسان به منصه ظهور می‌رسد و بعد از مرگ، جسم انسان از بین می‌رود و روح باقی می‌اند، پس بدیهی است که احساساتی از جمله «دلتنگی» نیز باقی خواهند ماند.

پس از مرگ و جدایی روح از شدیدترین متعلقش که همان بدن است، شناخت‌ها و علایق و ارتباطات هم چنان باقی می‌ماند، البته با این تفاوت که پس از مرگ، اراده و اختیار از آدمی سلب می‌گردد؛ مردگان، صدای ما را (باذن الله) می‌شنوند، حتی حرف نیز می‌زنند، منتهی چون آنها دیگر ابزار مادی زبان را ندارند و ما نیز تا در دنیا هستیم، از راه اعضای بدن صداها را می‌شنویم و درک می‌کنیم، حرف یا پاسخ آنها را نمی‌شنویم. چنان چه در اخبار وارده و احادیث تصریح شده که شخص رسول الله (ص)، با مردگان حرف می‌زدند.

دلتنگی در اموات

دلتنگ شدن اموات

 

در روایات نیز به تداوم این ارتباطات، به ویژه با خانواده که علایق بیشتری با آنها ایجاد شده، بیانات صریحی وجود دارد:

امام صادق(ع) می‌فرماید: «اذا کانَ یومَ الجُمعةِ و یوما العِیدَینِ امَرَ اللهُ رضوان خازن الجنان ان ینادی فی ارواح المؤمنین و هم عرصات الجنان: انّ اللهَ قَد اذنَ لَکم الجُمعةَ بالزیارةِ الی اهالیکُم و احبائکم مِن اهلِ الدُنیا»؛ روز جمعه و عید فطر و قربان که می‌شود، خداوند به رضوان نگهبان و مأمور بهشت دستور می‌دهد که در میدان بهشت برزخی به ارواح مؤمنان اعلام نماید که خداوند به شما اجازه داد که جمعه را به زیارت خانواده و دوستان که در دنیا هستند برود.

روایت امام صادق(ع) درباره اموات

بعد خداوند به رضوان دستور می‌دهد برای هر فردی شتری از شترهای بهشتی آماده کنند در حالی که این شتر از زبرجد سبز پوشیده شده و نیز به پارچه‌های بهشتی تزئین شده، بعد خداوند دستور می‌دهد اهل آسمان‌ها از آنها استقبال کنند. در چنین فضایی فرشتگان هر آسمانی از آنها استقبال می‌کنند، بعد از آن ارواح از آسمان با استقبال پایین می‌آیند در وادی السلام پشت کوفه فرود می‌آیند.

از دلایل دیدن و یا مخفی ماندن برخی از احوال این است که برای مؤمن پس از مرگ عذابی وجود ندارد و حزن و اندوه خودش نوعی عذاب است، لذا اخباری که موجب اندوه وی گردد، بر او پوشیده می‌ماند. مضافاً بر این که این روایت دلالت دارد که اراده و اختیار دنیوی از او سلب شده است که نمی‌تواند همه‌ی واقعیات را دیده و درک نماید.

هم چنین از امام صادق (ع) نقل شده که: «هیچ مؤمن و کافری نیست که در هنگام ظهر نزد خانواده‌ی خویش حاضر نگردد. وقتی مؤمن خانواده‌اش را در حال انجام اعمال صالح می‌بیند، خداوند را حمد گوید و وقتی کافر خانواده‌ی خویش را در حال انجام اعمال صالح ببیند، بر آنان غبطه می‌خورد.»

در روایت دیگری بیان شده که: «اسحاق بن عمّار سؤال کرد: آیا شخصی که از دنیا رفته با خانواده‌ی خویش دیدار می‌نماید یا خیر؟ امام فرمودند: آری. پرسید: هر چند گاه؟ فرمود: بنا به منزلتی که نزد خدا دارد. هر هفته، هر ماه یا هر سال…»دلتنگی در اموات

در برخی روایات وارد شده که ارواح به دیدن بازماندگان می‌آیند (به ویژه والدین به دیدار فرزندان و بالعکس) و به آنان التماس می‌کنند که چیزی برای ما بفرستید، ولو به کمی یک جرعه آب یا یک پاره استخوان. پس، ارتباط ارواح با متعلقین تا وقتی در دنیا باقی هستند، برقرار خواهد ماند. منتهی چنان چه بیان شد، به کمیّت، کیفیت و چگونگی معین شده از سوی خداوند متعال.

زنده بيدار (حي بن يقظان)

زنده بيدار (حي بن يقظان)

داستان زنده ی بیدار یکی از شیرین ترین و عمیق ترین داستان های فلسفی عالم اسلام است که نه تنها ابن طفیل، حکیم اندلسی، به آن پرداخته، بلکه ابن سینا و سهروردی، دو تن از فلاسفه ی نامدار ایران، نیز به آن توجه کرده اند. زندگی فرزند یقظان که با بیانی شیوا و لطیف توصیف شده نشانی از سیر فکری و فلسفی آدمی است، در حقیقت نکات اساسی علم طبیعی و الهی است که در جامه ی داستان بیان شده است.

موضوع این داستان وجود و تكامل شخصي است فرضي كه در يكي از جزائر هند نزديك خط استوا، از قطعه گِلي بزرگ كه مخمر شده و شايسته ي آن بوده است كه اعضاي انسان از آن بوجود آيد تولد يافته است و اين امر مبتني بر عقيده ي كساني است كه تولد انسان را بي وجود پدر و مادري روا مي دانند. ابن طفيل به ملاحظه ي عقيده ي مخالفين و آنان كه براي تولد انسان وجود پدر و مادر را ضروري مي شمارند پيدايش حي بن يقظان را به طرز ديگر نيز روايت مي كند، بدين طريق : در جزيره اي كه در برابر جزيره ي مذكور واقع بود خواهر پادشاه با مردي كه شايسته مي دانست پنهان از برادر خود ازدواج نمود. هنگامی که فرزندی از این پیوند به وجود آمد زن از بیم برادر، نوزاد را در تابوتی سر بسته قرار داد و به دریا انداخت. موج دریا تابوت را به جزیره مقابل برد. در اين جزيره حيوان دنده وجود نداشت. بنا بر هر دو فرض ماده آهویی که بچه اش را عقاب ربوده بود ازناله طفل متوجه او شد و به پرورش او پرداخت.  

نويسنده چگونگي پرورش حي بن يقظان را در ميان حيوانات جزيره بيان كرده است. تقليد صداي حيوانات، توجه به اختلافات او با ساير حيوانات و تأمل در آن، استفاده از برگ درختان براي پوشش مسايلي است كه تا هفت سالگي با آن درگير است. مرگ ماده آهويي كه در كودكي او را شير داده بود او را واداشت كه براي بازگرداندن آهو به زندگي به تشريح بدن آهو بپردازد. اين تشريح زندگي را به آهو بازنگرداند اما حي بن يقظان متوجه شد آنچه موجب حيات آهو بود از بدنش رخت بر بسته و ديگر برنخواهد گشت. و اين سوالات فكر او را مشغول كرد: آن چيست؟ چگونه است؟ چه چيز آن را به اين جسد مرتبط ساخته است؟ او به كجا رفت؟ آيا به خواست خود رفت يا ناگزير به ترك جسد بود؟ در هر صورت دليل آن چه بود؟ سپس دفن كردن جسد آهو را از كلاغي آموخت.

آتشي كه از اصطكاك ني هاي بوريا روشن شد موجب شگفتي و اعجاب او شد. به دليل روشني و گرماي آتش دلباخته ي آن شد و پنداشت كه آتش برترين چيزي است كه وي دارد. آتش همواره به جهت فوق در حركت و بالا طلب بود به همين دليل آن را از جواهران علوي و سماوي پنداشت. بعد از تسلط بر آتش هر شي را با آن مي آزمود.

از راه تشريح حيوانات مرده و زنده و تتبع و دقت نظر و تفكر به درجه علماء بزرگ فن طبيعي نائل آمد. و بر او روشن شد كه هر حيواني با وجود كثرت اعضاء و تنوع حواس و حركات، داراي حقيقت واحد است. و روح واحدي مايه ي حيات است. اين امر را در بيست و يك سالگي متوجه شد. از پوست حيواناتي كه تشريح مي كرد لباس و پوشاك و وسايل خانه ساخت.

سپس متوجه اطراف خود شد و در اختلافات و اشتراكات حيوانات، نباتات، معادن، اقسام سنگها، خاك، بخار و ... دقت و تأمل نمود. در پي تأمل در جميع اجسام از حيوان تا جماد كه گاه به نظرش يك چيز و گاه داراي كثرت بي نهايت مي نمود، اجسام بسيط را "آتش"، "هوا"، "آب" و "خاك" در نظر گرفت.

در ضمن ادراك معني صورت بر او ظاهر شد كه روح كه در دل مسكن دارد داراي معني زائد بر جسميت است كه با آن مي تواند عمل هاي شگفتي را كه خاص اوست مانند: احساسات متنوع، و ادراكات مختلف و حركات متعدد، به جا آورد. سپس موجودات را با اين ديد بررسي نمود و به اين نتيجه رسيد كه هر پديده اي پديدآورنده اي دارد. اما هنوز از عالم حس دورتر نرفته بود و اين فاعل مختار را در محسوسات مي جست و هنوز نمي دانست كه او واحد است يا كثير. چون در اجسام زميني فاعل مختاري نيافت فكرش به اجرام سماوي معطوف گرديد. و اين درحالي بود كه بيست و هشت سال از عمر او مي گذشت. پس از تحقيق در حركت كواكب به مقايسه ي اجرام آسماني با اجسام زميني اطرافش پرداخت. و به يقين دانست كه عالم به تمامي در حقيقت شخصي است واحد و اجزاء متعدد جهان به نظرش متحد آمد. سال ها در مورد حادث بودن عالم فكر كرد. به اين نتيجه رسيد كه بايد براي عالم فاعلي فرض كرد كه جسم نباشد و با حواس قابل درك نباشد. سپس در مورد صفات اين فاعل فكر كرد. و بعد در مورد رابطه ي موجودات و آن فاعل مختار و تفاوت صفات آن دو تأمل نمود. آنگاه به مقايسه ي خود با ساير موجودات پرداخت تا بداند چه موجوداتي توان درك واجب الوجود را دارند متوجه شد كه موجودات زميني توان درك واجب الوجود را ندارند اما اجرام سماوي واجب الوجود را ميشناسند. به تفكر در عناصر مركب و بسيط و نباتات و حيوانات و اجرام سماوي و وجود خود پرداخت و استعداد هر يك را در قبول حيات بررسي نمود. و يقين كرد كه او حيوان معتدل الروحي است كه شبيه اجرام سماوي است. و از حيوانات ديگر امتياز دارد و براي مقصود بزرگي آفريده شده است.

شباهت او به حيوانات و اجرام آسماني و واجب الوجود موجب شد كه اعمالي را با توجه به شباهت هاي خود به هر يك از موارد فوق بر خود واجب كند:

۱- عملي كه به پيروي از بهايم باشد

شباهت او به حيوانات به واسطهي قرين بدني و قواي مختلف و تمايلات گوناگون بود. اين تشبه موجب حصول مشاهده نمي شد بلكه مانع بود زيرا مستلزم مباشرت امور محسوس بود.

۲- كاري كه به اقتضاي اجرام سماوي باشد.

شباهت او به اجرام سماوي از آن جهت است او داراي روح حيواني است كه جايگاهش قلب و مبدأ اعضا و قواي بدني است. از طريق تشبه به اجرام سماوي مشاهده ي دائمي حاصل نمي شد.

۳- كاري كه در آن به واجب الوجود تشبه مي جويد.

مي دانست كه سعادت و رستگاري وي در مشاهده ي پيوسته ي واجب الوجود است و از تشبه به واجب الوجود به مشاهده ي صرف و استغراق محض مي توان رسيد.

چون مطلوب نهايي را در تشبه سوم يافت. و دانست كه اين تشبه با مراقبت و ممارست دراز مدت در تشبه دوم حاصل مي شود و آن هم جز به وسيله ي تشبه اول دوام نمي پذيرد، خويش را متعهد ساخت كه از تشبه نخستين ـ پيروي از بهايم ـ جز به اندازه ضرورت و قوتي روز گذار كه بقاء روح حيواني به كمتر از آن ممكن نيست بهره نگيرد. پس در مورد جنس غذا، مقدار غذا و فاصله ي غذاها براي خود حدود و موازيني مشخص نمود.

در تشبه به اجرام سماوي در اوصاف آن اجرام پژوهش كرد و براي تبعيت از اوصاف سه گانه ي آنها متعهد شد كه سه كار انجام دهد اول خود را متعهد كرد كه هر موجود نيازمند و آفت ديده اعم از حيوان وگياه، را ياري دهد. دوم خود را ملزم به نظافت و خوشبو داشتن بدن و لباس خود نمود. سوم پيوسته در واجب الوجود به تفكر پرداخت. مدتي در اين عمل و رياضت ممارست كرد.

در تشبه به واجب الوجود صفات واجب الوجود را در نظر آورد و پيش از آنكه به رياضت و عمل پردازد در ضمن تفكرات علمي خود پي برده بود كه صفات واجب بر دو نوع است: ۱- صفات ثبوتي مثل علم، قدرت و حكمت ۲- صفات سلبي مثل اين كه واجب الوجود منزه است. آنگاه در صدد برآمد كه در اين دو نوع صفت "ثبوتي" و "سلبي" چگونه تشبه به واجب ميسر است. و نتيجه گرفت كه تشبه به واجب در صفات ايجابي آن است كه علم به او حاصل كند بي شائبه شركت صفات جسماني و بنابراين خود را بدين امر ملتزم ساخت. و چون مرجع همه ي صفات سلبي به تنزه از صفات جسماني است، در اين باره مصمم شد كه صفات جسماني را از خود به دور دارد. پيوست در گوشه ي مغاره ي مخصوص خود آرميده بود، در حالي كه سر به زير افكنده و چشمها را بسته و از همه ي محسوسات و قواي جسماني روي برتافته داشت، و همت و فكر او متمركز و متوجه به واجب الوجود بود، بي آنكه پرواي غير داشته باشد و به شائبه ي شركي آلوده شود، و هر گاه چيزي به خيالش مي رسيد از عرصه ي خيال مي راند و دورش مي كرد. و خود را به اين رياضت برآورد و مرتاض ساخت و مدتي دراز رنج برد، چنان كه روزها مي گذشت و غذا نمي خورد و حركت نمي كرد و در خلال اين مجاهده ي سخت، گاه همه ي ذوات از فكر و ذكرش غايب مي گرديد، مگر ذات خودش تا اين كه به مرحله اي رسيد كه جز واحد حق كه موجود ثابت الوجود است هيچ برجا نماند، پس سخن حق را فهم كرد و ندايش را شنيد و هم در آن حالت خوش مستغرق گشت و ديد آنچه هيچ چشم نبيند و هيچ گوش نشنود و به دل هيچ بشري خطور نكند. پس از آنكه از آن حالت مستانه و سكر مانند خارج شد و به ملاحظه ي اغيار و مقام فرق باز آمد اين خاطر بر او جلوه كرد كه ذاتي مباين و جدا از ذات حق تعالي ندارد و حقيقت ذاتش همان ذات حق است و آنچه را ذات حق مي پنداشت به حقيقت هيچ نبود، بلكه در عالم وجود جز حق نيست و نظير آن، در شاهد و عالم حس، نور خورشيد است. و بر اين حالت باقي بود تا اين كه پنجاه سال از عمر او گذشت.

قصه ي سلامان و ابسال

در جزيره ي نزديك به جزيره اي كه حي بن يقظان در آن زندگي مي كرد پيامبري ظهور كرد كه حقايق را از راه ضرب مثل باز مي نمود و چنان كه در مخاطبات عوام معمول است نقوش آنها را در ضماير مرتسم مي ساخت. آن دين منتشر شد تا اين كه پادشاهي به نشر آن همت بست. در آن جزيره دو جوان خيرخواه فضل دوست به نام هاي ابسال و سلامان آن كيش را فراگرفتند و پذيرفتند و خويش را به مواظبت در اجراي اصول و احكام آن مكلف ساختند. ابسال در باطن شريعت ژرف بين تر و داناتر و از معاني روحاني آگاه تر و در تأويل طامع تر بود، و دوست او سلامان به حفظ ظاهر شريعت مايل تر و از تأويل دورتر و در تصرف و تأويل محتاط تر بود و اين هر دو در اعمال ظاهر و محاسبه ي نفساني جد مي ورزيدند.

در آن شريعت اقوالي بود كه به عزلت و تنها روي مي خواند و دلالت بر آن داشت كه نجات و رستگاري از آن مسير است و اقوال ديگر بود كه به معاشرت و همراهي اجتماع دلالت مي نمود. ابسال دل در طلب عزلت بست و اين روش را ترجيح داد زيرا بالطبع خواهان دوام فكر و اعتبار و غور در حقايق بود و اين آرزو از طريق انفراد بيشتر دست مي داد. و سلامان كه بالطبع از تفكر و تأويل بيمناك بود و عقيده داشت كه ملازمت جماعت وسواس و انديشه ي بد را دور مي دارد و گمان هاي فاسد را كه در طي طريق پيش مي آيد از ميان مي برد و از خطرات شيطاني حفظ مي كند همراهي با اجتماع را برگزيد.

ابسال كه وصف جزيره اي را كه حي بن يقظان در آن زندگي مي كرد شنيده بود و از فراخي نعمت و هواي معتدل آن اطلاع داشت براي عزلت گزيني از مردم به آنجا رفت. زماني به آن جزيره رفت كه حي بن يقظان در مقامات ارجمند خويش استقراقي تمام داشت و هفته اي يكبار براي تناول غذا بيرون مي آمد. ابسال با ديدن حي بن يقظان هيچ ترديد نداشت كه او عابدي گوشه نشين است كه به قصد عزلت به آنجا آمده است. اما حي بن يقظان هيچ ندانست كه او چيست و كيست و از آنجا كه بالطبع به بحث از حقايق راغب بود او را در حال عبادت زير نظر گرفت و خواست ببيند كه او چيست و موجب گريه و زاري او چيست. ابسال به حي بن يقظان تكلم و علم دين آموخت و به تحقيق دريافت كه او از اولياي حق است كه "لا خوف عليهم و لا هم يحزنون" و به او اقتدا جست. در آموزه ي ديني دو نكته شگفتي حي بن يقظان را برانگيخت و حكمتش را نمي دانست: ۱- يكي آنكه آن پيامبر چرا در بيشتر اوقات كه به وصف عالم الهي پرداخته به ضرب مثال متوسل گرديده و از تعليم كشف خودداري نموده است تا امت او به تجسم حق گراييده اند. ۲- چرا امت خود را تنها به همين فرائض و اعمال عبادي موظف ساخته و جمع اموال و زياده روي در خوراك را مباح شمرده است تا امتش مشغول باطل و از حق دور شده اند.

چون حي بن يقظان تصور مي كرد كه همه ي مردم فطرت پاك و عالي و ذهن نفاذ و جان دور انديش دارند و از نقصان فهم و بد انديشي و ضعف عزم و گمراهي آنان آگاه نبود، به اشتباه افتاده بود. چون دلسوزيش نسبت به مردم شدت پذيرفت براي نجاتشان و روشن كردن حقيقت نزد مردم جزيره همجوار رفت. او به تعليم مردم پرداخت و پرده از گنجينه اسرار و رموز حكمت برداشت اما همين كه اندكي از ظاهر قدم فراتر نهاد و خلاف آنچه به فهمشان مي رسيد وصف نمود همه از سخنانش دلگير و رميده خاطر شدند. با وجود خيرخواهي و حق جويي ولي به سبب نقص فطرت، حق را از طريق خود نمي جستند و از جهت تحقيقي فرا نمي گرفتند. پس از اصلاحشان نوميد شد. طبقات مردم را بررسي نمود و هر دسته را به معتقدات و رسوم خود دلشاد يافت. در حالي كه هواي نفس را به خدايي گرفته و شهوت را معبود خود شناخته بودند و در جمع بهره ي دنيا به هلاك مي افتادند و عشق به افزايش مال از خدا مشغولشان مي داشت. از روي قطع و تحقيق دانست كه با ايشان از طريق مكاشفه سخن نتوان داشت و بهره ي عامه از منافع دين فقط در همان زندگي دنيوي است تا امر معاش آنان مرتب شود و ديگري به حدود و حقوقشان تجاوز نكند. و نيز فهميد كه از ميان عامه جز اندكي به سعادت اخروي نمي رسند. و چون به احوال مردم پي برد و دانست كه اكثر به ستوران مانند، متوجه شد كه حكمت و هدايت و توفيق در راهي است كه پيامبران از آن سخن گفته اند و در شريعت آمده است. پس نزد مردم رفت و از آنچه با ايشان گفته بود معذرت خواست و با دوست خود ابسال به جزيره اي كه در آن بزرگ شده بود برگشت و تا زمان مرگ به عبادت مشغول بود.

دو ترجمه قدیمی که از رساله ابن سینا و سهروردی در دست است نیز در ذیل ترجمه ی شیوا و دل انگیز رساله ی ابن طفیل قرار داده شده است.

منبع : ابن طفيل، محمد بن عبدالملك (۱۳۸۱). زنده بيدار (حي بن يقظان). بديع الزمان فروزانفر(مترجم)، تهران: شركت انتشارات علمي فرهنگي، ص ۳۹-

خواص اعجاب‌انگیز نهفته در حبه‌های سیر!

 

خواص اعجاب‌انگیز نهفته در حبه‌های سیر!

آیا شما رژیم غذایی خاصی دارید؟ اگر پاسخ شما مثبت است چقدر از سلامتی این رژیم غذایی مطمئن هستید؟

خواص سیر

خواص سیر , آیا شما رژیم غذایی خاصی دارید؟ اگر پاسخ شما مثبت است چقدر از سلامتی این رژیم غذایی مطمئن هستید؟ آیا به اندازه کافی در آن میوه و سبزیجات هست؟ غذا‌‌های فوری چطور؟ آیا خوردن‌ آنها را کاملا متوقف کرده‌اید؟

پاسخ شما به این پرسش‌ها نشانه‌ای از سلامت عادت‌های غذایی شما دارد اگر غذای شما سالم نباشد، سیستم ایمنی بدن به خطر می‌افتد و شما در معرض بیماری‌ها قرار می‌گیرید. اگر شما رژیم غذایی شما حاوی ویتامین‌ها، مواد معدنی، پروتیین و غیره هست، شما بدن خود را در مقابل این بیماری‌ها محافظت خواهید کرد.

بعضی از مواد غذایی که ما در خانه داریم خاصیت درمانی دارند و از این میان سیر در واقع یک داروخانه کامل است.

سایت «Bold Sky» بعضی از خواص خوردن روزانه سیر را در این گزارش به شما معرفی می‌کند:

خواص سیر

خواص مفید سیر

 

 

1- سلامتی مو

سیر حاوی ماده «الیسون» است که جلوی ریزش مو را می‌گیرد و باعث تقویت ریشه‌های آن می‌شود.

2- رفع مشکل سینوس

سیر بخاطر خاصیت آنتی‌بوتیک آن، سرماخوردگی و سرفه را درمان می‌کند. سیر التهاب سینوس را کاهش می‌دهد و جلوی سردردهای ناشی از عفونت سینوس را می‌گیرد.

3- درمان پزوریازیس

پزوریازیس نوعی عفونت شدید پوستی است و همراه با درد و خارش شدید است. درمان این بیماری سخت و نیازمند داروهای قوی است. با این همه خواص ضد التهابی سیر می‌تواند عوارض این بیماری را کاهش دهد و راه را برای درمان‌های طبیعی آن باز کند.

خواص خوردن روزانه سیر

4- کمک به کاهش وزن بدن

باور می‌کنید که چند حبه سیر می‌تواند وزن اضافی شما را کاهش دهد؟ بله، تحقیقات بسیاری نشان داده‌اند که سیر حاوی آنزیم‌هایی است که باعث افزایش سوخت و ساز بدن می‌شوند و به کاهش وزن اضافی شما کمک می‌کنند.

5- جلوگیری از عرق سوز شدن پا

عرق سوز شدن پا باعث خارش، درد و سوزش در ناحیه پا می‌شود. راه حل آن در خوردن سیر است. سیر حاوی مواد ضد قارچی است و این بیماری را بصورت طبیعی درمان می‌کند. معجزه چند حبه سیر

6- درمان تب خال

تب خال یک بیماری ویروسی است، که در اثر سرماخوردگی شدید در کنار لب و بینی بیمار ظاهر می‌شود. سیر می‌تواند جلوی شدت این بیماری را بگیرد، زیرا سیر خاصیت ضد میکروبی دارد.

7- جوش صورت را کاهش می‌دهد

جوش صورت ناشی از اختلال هرمونی در بدن است، که در اثر آن جوش‌های بزرگ و درد‌آور روی صورت می‌زند. آنزیم‌های موجود در سیر اختلالات هرمونی در بدن را آرام می‌کند و به این ترتیب این جوش‌‌ها کاهش می‌یابند.خواص سیر

8- درمان گلو درد

آنفولانزا معمولا همراه با گلودرد ظاهر می‌شود. در این مورد توصیه می‌شود خمیری از سیر و زردچوبه درست کنید و آن را بخورید تا گلودرد شما برطرف شود و این به خاطر خاصیت ضد باکتری سیر است.خواص سیر

9- تقویت ایمنی بدن

سیر مقدار زیادی ویتامین ث دارد که ماده اصلی برای ایمنی بدن است. خوردن مرتب سیر ایمنی بدن را تقویت و از شما در مقابل بیماری‌ها محافظت می‌کند.خواص سیر

10- کاهش فشار خون

سیر سرشار از انتی اکسیدانت و «السین» است که هردوی آنها فشار خون را در رگ‌ها کاهش می‌دهند و در نتیجه اگر فشار خون دارید، سیر درمان خوبی برای این بیماری و بیماری‌های قلبی است و خطر سکته قلبی را کاهش می‌دهد.