عرفان و تصوف8
3. فضایح الصوفیة، آقا محمد جعفر بن آقا محمد علی بن وحید بهبهانى.
آقا محمد جعفر در کربلا و در شب چهارشنبه 26 جمادی الاخر سال 1178ق متولد شد و با والد مرحوم به ایران رفت. مدتی در دارالمؤمنین قم در خدمت صاحب قوانین الاصول و صاحب ریاض و پدر بزرگوارش شاگردی کرد. وى توفیق یافت تا 31 کتاب و رساله منتشر کند. پس از سالها خدمت به مکتب اهل بیت¬علیهمالسلام در سن 81 سالگی در سال 1259ق در کرمانشاه وفات یافت و در آرامگاه خانوادگی آل آقا مدفون شد.
کتاب فضایح الصوفیة، مشتمل بر یک مقدمه، دو فصل و یک خاتمه است. مقدمه به مذمت بدعت در دین، لزوم متابعت ائمهعلیهمالسلامدر امر دین، پیدایش تصوف در میان اهل تسنن، مخترع تصوف، نامهای گوناگون صوفیه، چهره تصوف در حدیث، اصول فرقههای تصوف پرداخته و فصل اول به بیان اصل مذهب صوفیه و فصل دوم در بیان برخی فروع مذهب صوفیه، معرفی بیست و یک فرقه صوفیه و ذم عقاید آنها، لزوم امر به معروف و نهی از منکر، اخبار وارده در مذمت صوفیه، عقاید باطل آنها، گفتار بزرگان و مطالب دیگر اختصاص یافته است. نویسنده در مقدمه مینویسد:
«عقول خلایق عاجز است از احاطه کردن به حسن و قبح خصوصیات شریعت؛ پس در هر شرعی آنچه صاحب آن شرع قرار داد، بهجا میباید آورد و به عقل ناقص خود اختراع عبادتها و بدعتها نمیباید کرد که آن موجب ضلالت و گمراهی است و گول شیطان نمیباید خورد».
وى درباره پیدایش تصوف و استناد این جریان به اهل سنت و مخترع تصوف یعنی ابوهاشم کوفی و نامهای گوناگون صوفیه (متصوّفه، متصلّفه، مبتدعه، زراقیه، غلات، غالیه و حلاجیه) مطالب فراوانی بیان میکند. روایات و احادیث رسول خدا و ائمه اطهار دربارة تصوف نیز در این مقدمه بیان شده است؛ از جمله روایتی از امام رضاعلیهالسلام که به سند صحیح از بزنطی فرمود:
«کسی که نزد او صوفیان مذکور شود و ایشان را به زبان یا دل انکار نکند، از ما نیست و کسی که ایشان را انکار کند، گویا با کفار در پیش روى حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله جهاد کرده است».
وى در باره اصول فرقههای تصوف مینویسد:
«مذاهب صوفیه بسیار است. بعضی گفتهاند از آن جمله چهار مذهب یکى: مذهب حلولیّه است، دویم: مذهب اتحادیّه، سیم: مذهب واصلیه، چهارم: مذهب عشّاقیّه و بعضی اصول را شش گرفتهاند به اضافه تلقینیّه و رزّاقیه و بعضی هفت گفتهاند: به اضافه وحدتیّه و بعضی گفتهاند که اصل دو بود؛ پس جمعی از متأخرین صوفیه، مذهب دیگر اختراع نمودهاند و آن قایل بودن به وحدت وجود است.»