مشرق و مغرب در دیدگاه سهروردی

   لفظ شرق و مشرق، دارای ریشه تاریخی است و به حکمای ایرانی و فارسی و مانند آن ها اشاره دارد. در چنین شرایطی است که سهروردی، بین شرق و در مقابل غرب زمینی و شهود و اشراق معنوی، تناسبی را در میابد، زیرا در حکمای مشرق زمین، روش شهودی و کشفی، همیشه وجود داشته است. 

  علاوه بر این، از واژه اشراق، مبداء اشراق، یعنی مشرق و منتهای اشراق یعنی مغرب یادآوری می شود. سهروردی خود در جهت تمثیلی، از مشرق و مغرب جغرافیایی ،به اشراق نوری تجردی و مشرق و مغرب هستی شناسانه رسیده است. نگاه فلسفی و عرفانی و دینی اندیشمندان اسلامی و اساسا همه الهیون این است که آن عالم عالم نور است و اشراق از آن جا صورت می گیرد و مشرق هستی آنجاست و این عالم ظلمت کده مادی مغرب اشراق است.  

   پس همان گونه که در جهان مادی، تا آفتاب از مشرق، طلوع نکند، جهان روشن نمی شود، در صحنه هستی نیز تا آفتاب عالم تاب، یعنی نورالانوار نتابد، هستی بروز نمی یابد. از این رو آن جا مشرق تمام هستی و عالم ماده، مغرب آن است و این مشرق و مغرب هستی شناسانه است که از مشرق و مغرب جهان مادی مدد گرفته و حالت تجریدی و نمادین یافته است.  

  جالب این است که خود سهروردی به این تمثیل اشاره دارد و همه عالم نور را به سه بخش شرق اعظم و شرق اوسط و شرق اصغر تقسیم می کند به این بیان که از عالم نوری اعلی، یعنی عقول و مفارقات، به شرق اعظم و از عالم مثال به شرق اوسط و از نفس به شرق اصغر تعبیر می نماید.