فلسفه ذهن؛ میراث دکارت 2

  مشکل اول این است که اگر دو قلمروی ذهنی و جسمانی داریم، چگونه این دو با یکدیگر مرتبط هستند. رابطه علت و معلولی چگونه بین این دو قلمرو وجود دارد؟ در حالت عادی فکر میکنیم که ذهن ما بر جسم ما تاثیر دارد و جسم ما بر محتوای جسم ما. ولی اگر ذهن و جسم دو قلمروی متافیزیکی جدای از هم باشند چگونه میتوانند با یکدیگر مرتبط باشند یا بر یکدیگر تاثیر علت و معلولی داشته باشند؟  ما میدانیم که این دو با یکدیگر در ارتباط هستند هرچند همیشه یک فیلسوف پیدا می شود که بگوید چنین نیست. وقتی من تصمیم میگیرم دستم را بالا ببرم دستم بالا می رود و این یک واقعیت است. هر گاه شک کنیم کافی است اراده کنیم که دست خود را بالا ببریم و دست ما بالا می رود. من در ذهن خود تصمیم میگیرم که دستم را بالا ببرم، این یک رویداد ذهنی و در قلمرو ذهن است و دست من در قلمروی جسم بالا می رود. جسم هم بر ذهن تاثیر می گذارد.

مثلا من به اشتباه با چکش بروی انگشتم می کوبم و این صرفا یک رویداد فیزیکی در قلمروی فیزیکی است ولی در قلمروی ذهنم نیز اتفاقی می افتد من احساس درد میکنم. درست است که این رویداد فیزیکی است ولی من هم احساس درد میکنم که یک رویداد ذهنی است. بنابراین رابطه علت و معلولی وجود دارد ولی تبیین چگونگی این رابطه بسیار دشوار است. مسئله بدن-ذهن که در فلسفه از آن صحبت میشود، مسئله ای است در مورد چگونگی رابطه علت و معلولی بین ذهن و جسم. دکارت خود هرگز جواب قانع کننده ای به این مسئله نداد. هرچند تلاش های بسیار جالب توجهی کرد. او به تشریح اجساد پرداخت، به مغز انسان نگاه کرد و سعی داشت دریابد که ذهن انسان به کدام نقطه مغز انسان وصل می شود. دکارت بر این باور بود که ذهن در غده صنوبری به جسم متصل می شود. چرا او غده صنوبری را محل اتصال می دانست؟ همه چیز در سر انسان به صورت جفت بود به جز غده صنوبری و اینجا جایی است که ذهن به بدن وصل می شود.

امروز ممکن است پاسخ دکارت برای ما خنده دار باشد. ولی آنقدرها هم بی ربط نیست. سر جان اکلس – برنده جایزه نوبل فیزیولوژی – باوری مشابه دکارت داشت. او از افراد خواست که با انگشت شصت خود دانه دانه انگشت های دیگر خود را لمس کنند و در این زمان از مغز آنها اسکن می گرفت، قشر حرکتی مغز (motor cortex) به شدت فعال می شود. در حالت دوم از آنها می خواهد که این کار را انجام ندهند ولی فکر کنند که دارند این کار را انجام می دهند. در این حالت قشر مغزی فعالیت ندارد ولی ناحیه حرکت تکمیلی مغز (Supplementary Motor Area) به شدت فعال میشود.  از نظر اکلس جایی که روح به جسم متصل می شود باید ناحیه حرکت تکمیلی مغز باشد. این مثال را آوردم که نشان دهم  دکارت چگونه افق فکری ما را تعیین کرده است. فیلسوف ها، فیزیولوژیست ها و روانشناسان همه به نوعی در این افق فکری فعالیت می کنند.